تبليغاتX
با گريه خنديدن - یا مولانا...
این واژه ها انگورهایی رسیده بر شاخسار درختی تناورند.... تو بچینشان

 

گاهی که احساس می کنی از هر طرف آماج تیرهای غیبی بلا و مصیبت و نا امیدی قرار گرفته ای و امید در دلت مرده است ناگهان از غیب دستی می رسد و نوازشی و آرامشی. این ابیات همان دست نوازشگر امروزند...

ای بسا مخلص که نالد در دعا

تا رود دود خلوصش بر سما

تا رود بالای این سقف برین

بوی مجمر از انین المذنبین

پس ملایک با خدا نالند زار

کای مجیب هر دعا وی مستجار

بنده ی مومن تضرع می کند

او نمی داند به جز تو مستند

تو عطا بیگانگان را می دهی

از تو دارد آرزو هر مشتهی

حق بفرماید که نز خواری اوست

عین تاخیر عطا یاری اوست

حاجت آوردش ز غفلت سوی من

آن کشیدش مو کشان در کوی من

گر بر آرم حاجتش او وا رود

هم در آن بازیچه مستغرق شود... (مثنوی معنوی)

 

نوشته شده توسط سميه رشيدي  در ساعت 9:49 | لینک  |