سلام!
روزهايتان خوش!
غيبت صغري- كبراي اين روزها نه از پر كاري بود و نه از خوشي! البته شكر خدا كه واجبه ولي وقتي بعد از كلي فرار و گريز! راهت به اجبار ختم بشه به دندانپزشكي كه مجبور بشي براي بار دوم كاري رو كه هميشه مي ترسيدي يعني عصب كشي انجام بدي و البت روز قبلش يه آدمي كه مثلا منشي دندانپزشكي باشه دو ساعت تو رو كه از درد داري به خودت مي پيچي سر كار بذاره و بعد ببيني تمام اين دو ساعت دكترت منتظرت بوده و تو كلي اشك بريزي و كل درمانگاه دلشون برات بسوزه و همه دلشون بخواد كمكت كنن ولي هيچ كس تو بساطش يه قرص ايبوبروفن نداشته باشه كه بهت بده و تو اونقدر به سرت مشت بكوبي كه چشات ورم كنن و اشكات رو صورتت خشك بشن و با باد زمستوني پوستت بسوزه و تازه وقتي با كلي سختي رسيدي خونه مجبور باشي (مجبور باشي) تا ساعت ۱ شب بشيني پاي كامپيوتر و رو پايان نامه ات كار كني و شب كه با اون همه درد بخوابي همه اش خواب غزه و بچه هاي كشته شده رو ببيني و داغون بشي و ..............
نمي دونم اسم اين روزها و اين اتفاقها رو چي مي شه گذاشت. فعلا درد بعد از عصب كشي داره شروع مي شه و من فقط دارم به اين فكر مي كنم كه اگه بعضي دلخوشي ها نبود و اگه بعضي ها نبودن و اگه بعضي مهربونها نبودن و هزارتا اگه ديگه من چطوري اين دردا رو تحمل مي كردم؟
اما بعد از شكوه و شكايت دعوتتون مي كنم كه يه متن طنز از من بخونيد. اين متن رو همراه داستانم به جشنواره طنز ارسال كرده بودم كه خوب اين مورد توجه قرار نگرفت. شما بخوانيد و نظر بدهيد. ممنون
ادامه مطلب
۱) ضد معشوق نامه!!
کوچک میشوی
در حد یک عکس
در قاب کوچک صفحة موبایلم...
حالا بزرگتر میشوی.
این را میگویند:
Full Screen !
***
وقتی میگویم: «دوستت دارم»
به فکر خودم نیستم.
من تنها
به فکر پدری مهربان
برای کودکان فردای خودم هستم!
***
فردا صبح قلبم را خواهم بخشید.
تازگی چیزهایی دربارة اهدای عضو شنیدهام...
***
۲- دیروز بالاخره بعد از مدتها دو تا فوتبال دیدم یکی از یکی بهتر. بازی پیروزی که خوب بود۳-۱ (قابل توجه پنجره چوبی) . اما استقلال لذت بخش بود. کلی انرژی گرفتم و انرژی پراکندم در سطح منزل!! آرش برهانی آقای گل می شه. حالا ببینید کی گفتم!
۳- حلیم نذر مادربزرگ را خواهیم پخت یکی از همین روزها به مناسبت محرم . ما که نفهمیدیم اینکه یکی دیگه نذر کنه و یکی دیگه یا افراد دیگه ای انجامش بدن یعنی چی؟! اما ما مجبوریم انجام بدیم. به نظرم این کار از مرده پرستی هم بدتره (ارجاع به نظر جناب سهیل در پست قبلی!)
۴- روزها می گذرند
من هم...
گاهگاهی قفسی می سازم با رنگ
می فروشم به شما...
۵- دعا فراموش نشود لطفا.
۶- اینجا همه هر لحظه میپرسند
-((حالت چطور است؟))-
اما کسی یک بار
از من نپرسید
-((بالت…))
(قیصر امین پور)
با آنكه اين روزها تقريبا زندگي فراموشم شده است اما:
زندگي چيزي نيست
كه سر طاقچه عادت
از ياد من و تو برود...

سلام.
این یک سلام مخصوص است. سلامی مخصوص اولین روز زمستان. زمستان فصل عشق است. به اشتباه برخی فصل های دیگر را به این نام می خوانند. همین زمستان است. حالا خواهید دید!
زمستانتان مبارک.
این چند شعر داغ را فعلا بر من ببخشایید که بضاعتم این روزها همینقدر است.
رکوعی طولانی:
سبــحان ربـــی العظـــــیم و بـــحمــده
مورچهای دانه به لانهاش میبرد...
***
گفتم:
دستهایت را دوست دارم.
روز تولدم، دستهای بریدهاش را برایم فرستاد.
دیگر دوستش ندارم...
***
گفتم:
دستهایت را دوست دارم.
روز تولدم، دستهای بریدهاش را برایم فرستاد.
گفتم:
چشمهایت را هم دوس...
***
تمام قهوههای جهان تلخ شدهاند انگار.
یا نه!
تلخی از لبهای من است
که بر اثر بوسة ناگهانی دیشب تو...
***

