|
من حاشیه نشین هستم. ولی معنی کلمة حاشیه نشین را نمیدانم از معلم پرسیدم:«حاشیه یعنی چه؟» گفت:«حاشیه یعنی قسمت کنارة هرچیزی، مثل کنارة لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه مینویسند؛ یا مثل حاشیة شهر که زبالهها را در آنجا میریزند.» . . . ::ادامه مطلب::
1- چند روز پیش در یکی از تابلوهای شهرداری که در سطح شهر نصب شدهاند، جملهای خواندم که تا هنوز فکرم را مشغول کرده. بخش اول جمله چنان به فکرم واداشت که بقیهاش را اصلاً ندیدم و نخواندم: «نیاز دیگران به تو، از رحمت پروردگار است... .» در حالی که همیشه وقتی نیاز دیگران را به خود میبینیم، گردنمان را بالاتر میگیریم و چشمانمان گشادتر میشوند که: از ضعف دیگران و قدرت من است... . چقدر کژ فهمی در نهاد ما تعبیه شده است! *** 2- در خبر است که رسول (ص) نشسته بود. سائلی(گدایی) برخاست و سؤال کرد. رسول(ص) روی سوی یاران کرد، گفت: با وی جوانمردی کنید. علی(ع) برخاست و رفت. چون باز آمد یک دینار داشت و پنج درم و یک قرص طعام. رسول(ص) گفت: یاعلی! این چه حال است؟ گفت: یا رسولالله! چون سائل سؤال کرد، بر دلم بگذشت که او را قرصی دهم، باز در دلم آمد که پنج درم به وی دهم، باز به خاطرم بگذشت که یک دینار به وی دهم. اکنون روا نداشتم که آنچه به خاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت، نکنم. رسول(ص) گفت: «لا فتی الّا علی» جوانمرد نیست مگر علی.(کشفالاسرار.النوبه الثالثه سوره الکهف) ****** اين هم بخشي از فعاليت هاي روزانه و شبانه و .... من!!: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=60669
۱- با اینکه هنوز کارهای نیمه تمامم بیشتر از کارهای تمام شده اند بالاخره رمان «بیوتن» رضا امیرخانی را تمام کردم. ۲- دوستش ندارم. ۳- مورد ۲ در مورد کتاب رضا امیرخانی بود! ۴- کمی دلگیرم. ۵- کاش می شد کوچ کرد. کوچ اجباری. ۶- آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ ۷- راه رسیدن به سکوت و خاموشی چند چراغ قرمز دارد؟ ۸- کفش هایت کو سهراب؟ ۹- شاید استراحت برایم لازم است!! ۰- خسته نباشید.
آنکه می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روزهای آخر هفته نزدیک است.به همین مناسبت چند پیشنهاد برایتان دارم: - آلبوم (ری را) ی سهیل نفیسی را به شدت پیشنهاد می کنم. - همچنین آهنگ (زلف بر باد مده) محسن نامجو در آلبوم (ترنج). - و آلبوم (مولویه) شهرام ناظری و به خصوص و به خصوص قطعه ی شماره ۸ (من چه دانم) همچنین پیشنهادی برای ایجاد احساس نشاط در روزهای گرمی مثل این روزها: مواد لازم: شکر به میزان دلخواه لیموی تازه به میزان دلخواه (اصل کار با لیموی تازه است اگر نبود... آبلیموی کارخانه ای! هم جایز است اما مهم میزان دلخواه است!) آب به میزان دلخواه یخ به میزان دلخواه طرز تهیه: شکر را در لیوان ریخته با کمی آب حل نمایید تا ذرات شکر در آب حل شود. وقتی ذرات شکر در آب حل شدند لیموها را در لیوان چکانده و یخ و آب را به میزان دلخواه اضافه می نمایید و چند لحظه صبر نموده سپس آن را هم زده و نوش جان کنید. جزء مفاهیم بی نظیر زندگی است این شربت. مخصوصا که ساخته ی دست مامان باشد.
آفتاب را هم که به بودنت ضمیمه کنم، دیگر برای زنده بودن، بهانه ای کم ندارم. آفتاب آنجا معنی می یابد که تو مغرورانه و بی هراس از هزار چشم نامحرم، آفتابِ نهفته در عمق چشمانم را بیابی و بگویی: سلام! بگذار ساده و بی تکلف برایت بگویم: این پله ها، این دیوارها، این سکوها، روزهاست که آفتاب را ندیده اند. پاری وقتها، سه شنبه ها که از اینجا می گذرم، سراغ تو را از من می گیرند(چه خیال باطلی در سر دارند!!) و من، تنها، از کنارشان می گذرم! سه شنبه، قلب هفته هاست. سرخ و تپنده مثل قلب...
«هرآنچه پرسه زدم عشق و آن حوالي را»** نشد كه بازبيابم توِ خيالي را حوالي دلم و كوچه ي نبودن تو چه سرپناه اميني است دست خالي را زدست دادمت و اين گناه تبداري است كه بوسه داد شبي برگهاي قالي را بدان اميد كه روزي، شبي، زماني گنگ به گامهات دهد بوسه ی مثالي را خيال آنكه رسيده است ليلي اي از راه دوباره داد به مجنون غم ليالي را گناه كردهام و كيفر دلم اين است كه تا ابد بكشد بار خشكسالي را پُر از صداست درونم، صداي آبِ حيات به سنگ زن بشكن كوزه ي سفالي را 29/2/86 - اما بعد الغزل!!: * شاعر نیستم. شعرها گاه خود به سراغ من می آیند. **با وامداري كامل از استادم حسين منزوي كه عجيب دلم را هوايي سرودن كرده بود.
|
![]()
قرار نيست اينجا مطالب عقلاني بنويسم. دوست دارم فقط از زندگي بنويسم. همان چيزي كه اصلا با عقل سازگار نيست!
Home
|