تبليغاتX
با گريه خنديدن

با گريه خنديدن

پیشکش به دورترین حضرت مهربانی

عشق و جنون 

1)

مست مي شوم اين روزها

و خيال خواب و

خواب هاي رنگين کمانی

يك دم نيز

رهايم نمي كنند و بيداري

محكوميتي زجر آور است.

**

2)

مست مي شوم.

نه از نسيم بهاري و

نه از گرده ي گلها و

نه رويش شكوفه ها.

مست مي شوم و

مدام

خيال خواب دارم.

**

3)

مست مي شوم

نه از عطر سيب و بهار نارنج هاي دور از دست

و نه از آفتاب و باد بهاري

و نه از تأثير داروهاي ضد حساسيت!

**

4)

مست مي شوم

از قرص هاي روزمرگي و عادت

و از شربت هاي سراسر تلخ ضد خوش باوري

روزي هزار بار

بدون تأخير

تا مست شوم

و بخوابم

و در خواب هاي رنگين كماني ام

دوباره تو

بازگشته باشي... .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:1  توسط سميه رشيدي   | 

 

ادامه عکس های سفر اصفهان:

 

 

سي و سه پل

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:21  توسط سميه رشيدي   | 

 

نوروز امسال شاید متفاوت‌ترین نوروز در مسير چند هزار ساله ي زندگی‌ام بود.

برخلاف همیشه و هر سال، هنگام سال تحویل دور هم نبودیم. پدر و مادرم در سفری یک روزه بودند و ما فرزندان! هم که تازه از خواب بیدار شده بودیم، ناگهان فهمیدیم که «سال جدید شروع شده است.» به همين سادگي!

روز سوم فروردین به اتفاق دو برادر محترم عازم سفر به «اصفهان» شدیم. (با عرض شرمندگی فراوان) من هیچ وقت میل خاصی به دیدن اصفهان و سفر به آنجا نداشتم. اما دست روزگار مرا به همراه دو برادر محترم برد به آنجا که نامش «اصفهان» است. حقیقت امر این است که تجربه‌ی بی‌نظیری بود. هرچند که سفر با دو فرد از جماعت ذکور فراز و نشیب‌های خود را دارد که ... داشت.

در مسیر سفر از شهرها و مکان‌های بسیاری گذشتیم؛ قم، کاشان، خورزوق!، گز، اردستان... . نام بعضی را شنیده بودم و بسیاری را نه! با دیدن برخی نام‌ها قلبم تندتر می‌تپید و ... .

در طول راه آتشکده‌ای بود، شاید، که تنها بر فراز کوهی ایستاده بود. خالی و متروک و درختی که یکه اما استوار در میانه‌ی دشتی وسیع ایستاده بود و من با دیدنش به یاد خودم افتادم و عجيب در يادم مانده اند.

اما خود اصفهان... . من با تمام وجودم از این همه مظاهر سنت و گذشته هیجان‌زده شده بودم و دائم تحت کنترل دو برادر محترم!!

طاقی‌ دیوارهای این شهر چنان در دلم نقش بسته‌اند که گمان نمی‌کنم هرگز فراموشم شود. برخلاف عقیده‌ی پیشین، حالا تمایل شدیدی به سفری مجدد به شهر اصفهان دارم. شاید اگر دیگربار قرار باشد به اصفهان بروم، مانند این بار شگفت‌زده نشوم، اما بی‌شک بهتر خواهم دید.

از نکات جالب این شهر تمیزی بیش از حد آن بود. به قولی شهر از تمیزی برق می‌زد، بدون اغراق. نیز خالی از گدایی که افکار را مشوش کند و فردي که دل را رنجور و دیگری شلوغی بیش از حد که در برخی از عکس‌ها مشهود است.

سعی کردیم بیشتر دیدنی‌های اصفهان را ببینیم. اما مجال بی‌رحمانه اندک بود و تنها سی‌و‌سه‌پل و پل خواجو و باغ هشت بهشت و چهل ستون و میدان امام و عالی قاپو را دیدیم و بیشتر از همه جا، من مسحور چهل ستون شدم...

سوغاتی هم برای دوستان عکس‌هایی است که ما سه نفر گرفته‌ایم. پیشکش به شما.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:51  توسط سميه رشيدي   |