تبليغاتX
با گريه خنديدن

با گريه خنديدن

 

*در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، اما بر حسینی می گریند که آزاد زیست...

* فدای حسین که به برخی آزادگی و به بسیاری نان ارزانی داشته است...

(دکتر علی شریعتی)

 

**

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:18  توسط سميه رشيدي   | 

 

این خبر را بخوانید:

(سایت تابناک) مدیر كل مبارزه با مفاسد اجتماعی ناجا گفت: با توجه به تصمیم و درخواست سازمان تبلیغات اسلامی، حمل علامت های عزاداری در خیابان ها ممنوع است و ماموران نیروی انتظامی در صورت مشاهده، تذكر خواهند داد.

به گزارش واحد مركزی خبر، سرتیپ احمد روزبهانی امروز در حاشیه دیدار و تماس تلفنی با شهروندان در دفتر نظارت همگانی 197 ناجا در گفتگو با خبرنگاران با بیان اینكه "نیروی انتظامی در این زمینه مجری است"، افزود: حمل علامت موجب ترافیك و كندی عبور و مرور در خیابان ها می شود و مشكلاتی را برای شهروندان ایجاد می كند، زیرا هر كسی در آن زمان می خواهد به هیئت مورد نظر خود برسد.

مدیر كل مبارزه با مفاسد اجتماعی ناجا با بیان اینكه "امسال از همیاران پلیس نیز برای نظارت بر دسته های عزاداری استفاده می شود"، از هیئت ها خواست در صورت داشتن علامت آن را مقابل درب ورودی هیئت خود بگذارند و حركت ندهند.

روزبهانی همچنین از هیئت ها خواست دسته های عزاداری را قبل از ساعت 24 در هیئت های خود مستقر كنند، زیرا ممكن است مشكلاتی برای مراكز درمانی و شهروندانی كه در منزل بیمار دارند ، ایجاد كند.

 

با خواندن این خبر یاد سریالهایی که این روزها از تلویزیون پخش می شوند مثل شب دهم یا همین پریدخت افتادم!! تعزیه ممنوع- عزاداری ممنوع- لباس سیاه و بیرق و ... ممنوع- این خبر هم که همین ها را می گوید. تا پیش از این کسی بیمار نبود که از صداها آزرده شود و فقط امسال اینطور شده یا این هم از عوارض آنفولانزا است!!! موجب ترافیک می شود برای کسانی که می خواهند به هیئت های موردنظر برسند!!! هیئت مورد نظر یعنی چی؟ یعنی جایی که فلان مداح می خواند؟؟ مگر فرقی دارند؟ مگر فرقی داشته اند؟ در صورت حمل علامت تذکر خواهند داد چرا که موجب ترافیک می شود... من حرفهای زیادی پشت این گفته می بینم. دلم گرفته است. چرا این روزها همه عادت کرده اند لقمه را دور دهان بگردانند؟ رک گویی بهتر نیست؟ بهتر نیست که واضح بگویند چه می خواهند؟ قدیم ها گویی همه چیز بهتر بوده است...

 

این روزها و این شب ها آنقدر درگیر این مسائلم که هنوز نتوانسته ام آبی را به یاد امام حسین بنوشم...

 

روزگار غریبی است

قدیم ها انگار همه چیز بهتر بود. همه چیز...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:9  توسط سميه رشيدي   | 

 

1) به آسمان که نگاه می کنم و خورشیدی نمی بینم، دلم خوش می شود که هنوز زمستان باقی است و به زمین که چشمم می افتد و سپیدی برفها که چشمم را می زند، با خودم می گویم نه! کدام خورشید و کدام بهار با این برف خواهد جنگید و آب خواهد کرد این یک دست سپید را؟ این برف ماندنی است

 

2) در آینه به صورتم که نگام می کنم و زردی رنگ چهره و چشمان بی روح و خسته ام را که می بینم با خودم می گویم نه! این بار دیگر خلاصی نیست. این بیماری دیگر ماندنی است. دیگر روی سلامتی را هم نخواهم دید.

 

1-1) هواشناسی اعلام می کند که در روزهای بعد از سردی هوا کاسته خواهد شد و برفها...

 

2-2-) امروز که داروهایم تمام شد، مادرم به چهره ام نگاهی انداخته، می گوید: شکر خدا رنگ و رویت بهتر شده و ...

 

***

ما همه فانی و بقا بس تو راست......

 

***

 

http://rahmag.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:18  توسط سميه رشيدي   | 

 

خدای ما همان شنوای قادر است...

زبان شکرم لال شده است امروز که غافلگیر شدم با این برف سرشار و مهربان که هرچه را که تا پیش از این نازیبا و نا دیدنی بود زیبا کرد و دیدنی و خواستنی!

احساس کردم ناشکری و نامرادی بزرگی است حالا که خدایم دعای باریدن مرا مستجاب کرد من سکوت کنم.

 برف و زمستان و سرما را بیش از آنچه فکر می کردم عاشقم...

تا باد چنین بادا......

***

دل تنگی هایم را امروز روی برف می نویسم

فردا بر روی یخ

و روزهای دیگر شاید بر سنگ حجاری اش کنم

تا آنانکه پس از من خواهند آمد نیز

بدانند

کسی بود که دلتنگش هایش را

یک روز بر برف نوشت

روز دیگر بر یخ

و روزهای بعد بر سنگ

اما هرگز

فریاد نکرد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 8:6  توسط سميه رشيدي   | 

 

باغ حسرتناک بارانی است

چون دل من در هوای گریه ی سیری ...

 

چرا آسمان نمی بارد؟

و من چرا؟

 

دفتر کهنه ی یادداشتای من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو می گه که چشم من

تو نخ ابره که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه .....

 

***

کاش حلقه ی داری بود

داری برای همیشه

همیشه ای برای دار

مرگی برای ...

***

 

نشد که آینه باشم برای دیدن تو

بیا که آینه خواهم شد از رسیدن تو

فرود آمدنت را چقدر بی تابم

تمام خواهش محضم به شوق چیدن تو

حرام باد به چشمان ابری من خواب

مباد خفته بمانم دم وزیدن تو

بیا  که ناشدنی شد به تو رسیدن من

چه ساده می شود اما به من رسیدن تو

به اوج عجز رسیدی پرنده ی زخمی

همین فراز هدف بود از پریدن تو

(قربان ولیئی)

مجموعه غزلهای قربان ولیئی با نام «ترنم داوودی سکوت» را از دست ندهید. بی نظیر است...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:12  توسط سميه رشيدي   | 

 

این روزها تنها یک فریاد بر می آورم:

زمستان است...

 

 

من که از درون دیوارهای مشبک شب را دیده ام

و من که روح را چون بلور بر سنگین ترین سنگ های ستم کوبیده ام

من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام

و من -باز آفریننده ی اندوه

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود

و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد

زیرا نه من ماندنی هستم نه تو هلیا!

آنچه ماندنی است ورای من و توست.

 

(بار دیگر شهری که دوست می داشتم- نادر ابراهیمی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 18:0  توسط سميه رشيدي   |