خب شاید بگید خیلی زوده الان برای قضاوت کردن! اما من به شدت با شما مخالفت خواهم کرد! چرا که زود که نیست هیچ! دیر هم هست!!
هنوز یک هفته نشده که ماه رمضان شروع شده و به تبع آن سه ریالهای تلویزیونی.
در این مجال گذری کوتاه بر دو تا از این سه ریال ها خواهیم داشت.
1- جراحت
اسمش جالب نیست. کلا احساس می کنم خیلی اسم ناجوریه. شاید انتخابهای بهتری می شد داشت. اما جراحت بیشتر از هرچیز من رو یاد اتاق عمل می اندازه! نمی دونم چرا.
داستان سه ریال که درسته اغراق شده است و جمع شدن تمام موارد در یک خانواده شاید یک در هزار باشه اما از آنجا که بعید هم نیست، می گذریم.
اما یکی از مسائل اصلی این سه ریال و حتی بقیه، دیالوگهای فضایی است که برای نقشها نوشته شده. یعنی من سوالم اینه که نویسنده ی دیالوگ ها، خودش با اطرافیانش آیا همونطور صحبت می کنه؟ مثلا:
فضا/ داخلی/ اتاق/ زن روی تخت/ شوهر از راه می رسه/
بعد از اینکه مرد کنار زن می نشینه، با نگاه به چهر ی زن: نگاهت دیوار رو سوراخ کرده!!!
انگار نمایشنامه می خوانند! غیر واقعی... ناملموس... لوس...
والا نمونه زیاده. با کمی دقت شما هم متوجه فراواقعی بودن دیالوگها خواهید شد و از طرفی:
فعلا که سه ریال بر پایه ی اتفاقات دختر عمو و پسرعمو می چرخه، ماهیچ چیز، هیچ چیز جز اینکه پسر فوتبال بازی می کنه از این دونفر نمی دانیم! عملا به عنوان مخاطب راجع به آنها نمی شه نظر داشت. اینکه که می لنگد قصه در ذهن مخاطب. این دو نفر عملا شخصیتی ندارن. جز اینکه پسرعمو چند باری همسرش رو «خره» خطاب کرده!!!! و این بسیار جالبه!!
و شخصیت فراواقعی مادربزرگ خانواده هم که به جای خود.. و تصمیم گیریهای عجیب خانواده ها و البته به نظر من غیرواقعی. تصور می کردم بعد از آگاهی خانواده ها از ماجرای بچه دار شدن، خون و خونریزی ای راه بیفته! اما نه! انگار شاد هم شدند!!! و این چیزیه که من به طور قطع می گم در «ایران امروز» صد در صد غیر واقعی و کذبه. همین!
2- ملکوت
اما درباره این سه ریال!!! من تماما تبدیل به یک علامت سوال شده ام از وقتی دیده ام این سه ریال را و از اون بدتر از همین دیشب! باورم نمی شه. اصلا باورم نمی شه که به این شکل مخاطبین عده ای گیج و منگ تصور بشن! چیزی که من دیدم عینا همینه! اینکه مخاطبین عده ای خوابزده و بی درک فرض شدن که هرچه خواستیم به خوردشان می دهیم. قسمت پنج شنبه شب که فاجعه ای در نوع خود بی نظیر بود. مخصوصا جایی که پدر و مادر حاجی وارد شدن به نظرم جزء بی بدیل ترین صحنه های طنز تلویزیونی ایران بود!!! و دیالوگها که گفتن ندارن که فاجعه بودند!!! من سوالم اینه که نویسنده و کارگردان چه فکری داشته اند واقعا؟؟
با محتوا و مسائل شرعی و عقلی و باقی قضایا جدا کاری ندارم اما حتی روی جلوه های ویژه هم کاری درست انجام نشده! صحنه های عذاب کشیدن حاج فتاح که چیزی شبیه وصل برق پلوپز به ایشونه!! یا برزخ مثالی و عذابها و ...
نکته عجیب، آن سیاه پوش ایستاده بر کنار تخت حاجی است که از دین مسیحیت وام گرفته شده و چقدر خنده دار هم از این مفهوم استفاده کرده اند...
حقیقت اینه که من باورم نمی شه چنین فیلمی رو با این سطح نازل از کیفیت از همه جهت!
یکی از بخشهای بی نظیر امشب این سه ریال، 40 سال قبل بود! منهای شخصیتها و گریم ها و دیالوگها، جایی که پسر به بالین پدر بیمار رفت چیز دیگری بود!.
یعنی من به معنای واقعی کلمه در این صحنه طنز را درک کردم! که پدر به پهلوی راست خوابید، پسر سمت چپ تخت پدر زانو می زنه. پدر بدون اینکه برگرده که نشان از بیماری او داره، با پسر صحبت می کنه و دستش در دست پسر است. اصولا چهره ی پسر را نمی بیند. با لحنی تصنعی می گوید: خوشحالم که آخرین آرزوم برآورده شد و برای بار آخر پسرم رو دیدم!!! و پسر همچنان پشت سر پدر نشسته و ...
***
پ.ن1:
اینها فقط نطرات منه به عنوان یه مخاطب عادی. حتی سعی نکردم از دید یه کسی که خودش هم گاهی می نویسه نگاه کنم. نظرات شما پذیرفته است از همین حالا. چون ااونها هم نظرات شما هستند و محترم.
پ.ن2:
یکی از عکاسای سریال دوم پسردایی منه!!